نفسای آخر

نفسای آخر من
روی امتداد شیشه
داره فریاد میزنه که
اونورش دیده نمیشه
گریه های هر شب من
روی گونه های خیسم
میگه دارم از غم تو
روی گونه می نویسم
لغزش رگ روی تیغ
خسته کهنه ی بیمار
بازی خون روی دیوار
دود یک سیگار بیکار
چشای سرخ کبودم
توی آینه روبرومه
میگه گریه های سردم
واسه ی تو ناتمومه
میگه که اثر نداره
حتی این لحظه واسه تو
مرگ من ساکت و آروم
فکر تو یه بازی نو
اون نگاه سرد و بی روح
واسه من همیشگی بود
عشقی از تو توی سینه
به خدا دیوونگی بود
خنده های غم گرفته
بین لبهای من و تو
نشون از عشق دروغین
بین دستای من و تو
تصویر تیره و لرزان
سردی هوای خونه
میگه گریه های سردم
واسه ی تو ناتمومه
میگه که اثر نداره
حتی این لحظه واسه تو
خونه ی من ویرونه اما
تو پی یه خونه ی نو
لغزش رگ روی تیغ
خسته کهنه ی بیمار
بازی خون روی دیوار
دود یک سیگار بیکار

پ.ن: این ترانه رو در سال ۸۵ نوشتم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: