تضاد

یکی رفت و یکی موند توی خونه
یکی شد عاصی و یکی دیوونه
یکی هستیشوpaayeباورش داد
یکی گفت رویه حرفش نمی مونه
یکی اینجا سکوتو دوست داره
بجز چشم و بله حرفی نداره
یکی غرقه تو poolo نازو نعمت
یکی حتی ندیده خواب ثروت
یکی شام شبش مرغای بریون
یکی تو حسرت یک لقمه ی نون
یکی تو شرکت بابا یه کارس
یکی باباش یه کارگر سادس
یکی شغل شریفش اعتیاده
تو شهر می چرخه با( paaye piyadeh)
یکی هر نقطه ی شهر خونه داره
یکی کرایه خونشم نداره
یکی ۵شنبه جمعم سرکاره
یکی تو ویلایه دریاکناره
دیگه خسته شدم.چقد گلایه؟
چقد فرق و تضاد؟ چقد کنایه؟
خدا فکری به حال ماتمم کن
یا جونمو بگیرو راحتم کن….
س-ا

از این نویسنده بیشتر بخوانید: