قصه های کهنه ساختن تا به کی

نامه پاره نوشتن تا به کی

حرفهای گفته را گفتن تا به کی

لبهای دوخته را دوختن تا به کی

دیگه بس کن تو جفا را

دیگه بس کن تو خطا را

دیگه گرما نداره دستهای تو

دیگه فردا نداره دنیای تو

لب جوی خشک نشستن تا به کی

ابروی رفته ریختن تا به کی

واسه عمر رفته سوختن تا به کی

واسه مرده ها گریستن تا به کی

دیگه بس کن تو جفا را

دیگه بس کن تو خطا را

دیگه گرما نداره دستهای تو

دیگه فردا نداره دنیای تو

دل غمدیده شکستن تا به کی

مرغ سر کنده را کشتن تا به کی

هاون خالی را کوفتن تا به کی

درهای بسته را بستن تا به کی

دیگه بس کن تو جفا را

دیگه بس کن تو خطا را

دیگه گرما نداره دستهای تو

دیگه فردا نداره دنیای تو

از این نویسنده بیشتر بخوانید: