عشق بی بدیل

دفتر قلب من یه روز نوشته شد با عشق تو
نوشتی رو تن دلم لُپِ کلام حرفتو

گفتی به من دوسم داری با صد بهونه و دلیل
میخوای بسازی عشقی که نداره حتی یک بدیل

یادت میاد چطور به من هدیه تو دادی دستاتو؟
گفتی همیشه با منی یادم نرفته حرفاتو!

گفتی کلام آخرم اینه که با تو میمونم
غصه ها رو من از دلت با مهربونی میرونم

اما نمیدونم چی شد خط خطی کردی دفترو
گفتی نمیخوامت دیگه نمون و از پیشم برو!

شکستی آینه دلو نقاب غم به اون زدی
خط زدی تو عشقمونو خواستی دلو به کی بدی؟

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

461
۲

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com