تشنه لبان

همه جا ظلم و ستم ، همه جا زدن آژیر
حسین بن علی رو ، کوفه فرستادِ سفیر
مردم کوفه جمعن ، پیامِ اون رو خوندن
گفتن آماده هستن ، دیو ستم رو روندن
نور از مدینه غرید ، در این بیابانِ بــزم
با قافله اومده ، عباس علمــــــدارِ رزم
آماده ی شهادت ، فرزندایِ پیامبــــــر
نابودیِ ظلم و جور ، جِیشِ یزیدِ کافـــر
مال و دنیا پرستی ، دورویی توو عـــراقِ
بیعت با این نامردا ، با رشوه ونفــــــــاقِ
امام حسین رو خوندن ، اون و تنها گذاشتن
خیانت و غریبی ، توو عهدشون نوشتـــــن
جنگ و آدم کشی رو ، در کربلا انداختن
با فرزند پیامبر ، آتشِ ظلم افراختــــــن
یکی یکی گلها رو ، از ساقه ها بریـــدن
ملعونِ شمر نادون ، طعم ستم چشیدن
***
با تیغِ تیزِ شمشیر، گردن زدن رسالــــــــت
یزید و قومِ شومش ، خونین کردن امامــــت
علی اکبر و اصغر ، تشنه لب سفر کــــردن
جاسم ابن حسن رو ، همراه خودشون بردن
علمدارِ کربلا ، حمله کرد با بـــــــــرادراش
به سویِ علقمی رو ، یورش برده یواش یواش
ساحل آب فرات ، ایستاده اون تشنه لــب
مشک آبُ پر نمود ، یاد حسین برد به تب
آب از کف دستش رو ، افتاد به قلب دریا
نخورد اون سیّدم رو ، یاد عطش چه زیبا
شمشیر می زد و می کشت ، نابود کرد هزاران
مشک آبُ رسونده ، سیراب کــرده یـــــاران
دو مچ دست هدیه داد ، به سیّدِ شهیـــــــدان
دو دستش و بریدن ، شمشیر گرفت به دندان
***
از پشت نخل پیری ، یه دشمنی کیــدی زد
توو قلبِ پاکِ عباس ، دشنه به تن سیلی زد
زینب از دور نالان ، علمدار و ندیــده
پایِ یه صخره رفته ، صدایِ او شنیده
می گفت برادر منم ، حلالم کن توو دنیا
این آخرین پیامم ، جام شهادت اینـــجا
حسین تنهایِ تنها ، تویِ میدان و تشنـــــه
زینب و بچه ها رو ، توو خیمه ها هم گشنه
سر و صدا به پا شد ، تویِ صفوفِ دشمـــــــــن
حسین با لباسِ رزم، می میره تنها حتـــــــــــما
با همه الوداع کرد ، سویِ بهشت دویده
صدایِ نازِ جدش ، تویِ گوشش شنیده
رفته سفر ولیکن ، هر ساله زنده هستش
عاشورا در دل ما ،با عشق و علاقه بستش
تاریخ به ما می گوید ، حسین نمرده اصلا
با عاشورا زنده شد ، اسلام و دین و میهن

جاسم ثعلبی ( حسّانی ) ۱۶/۰۴/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید: