کلبه

توی اون کلبه ی ییلاقی کوه

رو به تصویر طبیعت بودیم

اما توو قشنگی لحظه هامون

غرق کتمان حقیقت بودیم

صدای رود و نسیم جنگل

همه آرامش دنیامون بود

به خودم حتی حسادت کردم

وقتی عشق توی نگاهامون بود

دلامون غرق دیوونه بازیو

هیچ غمی تو لحظه هامون جا نداشت

ساده می خندیدمو سادگیام

واسه تو فرصت گفتن نمی ذاشت

وقتی دزدکی نگات میکردم

حواست نبود و می خندیدم

وقتی برگشتی توو چشمات دیدم

یه چیزی که یخ شدم, ترسیدم

نمی دونم چی بود, اما من

نمی خواستم اون روزا خراب بشه

لحظه های ساده و خوب و قشنگ

توو یه چش به هم زدن سراب بشه

رد شدم از اون نگاهت اما

نتونستم که فراموش کنم

میدونستم میرسه وقتی که

مجبورم به حرف تو گوش کنم

حرفایی که سالها جمع شده بود

توو گلوی پُرِ بغض هردومون

میشنیدم اما نمیشد باورم

که داره خراب میشه بینمون

داشتی اعتراف میکردی اما

باز حقیقتارو پنهون کردی

تو بودی که اعتمادو کشتی

راه دل کندنو آسون کردی

تازه فهمیدم که تو این چن روز

دلامون زورکی رویایی بود

هم تو هم من اشتبا می کردیم

عشق همدیگه رو کردیم نابود

تو دروغ و من با زود باوریام

این رفاقتو خرابش کردیم

میدونم با اینکه ما جدا میشیم

باز به یاد کلبه برمیگردیم

۹۱/۴/۱۳

از این نویسنده بیشتر بخوانید: