تو باشی دلم غرقِ آرامشه

کنارِ پنجره ، تنها
نشستم رو به این دریا
به امیّدِ یه روزی که
بیای بیرون ازین رویا
چقد دل به تو عادت کرد
با اسمت تنها خلوت کرد
تویِ روزایِ دلتنگی
چرا حسّت خیانت کرد
داره یادِ تو باز من و می کُشه
نگاهم واسِ تو پُر از خواهشه
بیا باز بمون بی قرارم آخه
تو باشی دلم غرقِ آرامشه
درسته ازت بدجوری دلگیرم
با رویایِ چشمات کمی درگیرم
توو دنیایِ سنگینِ این خاطره
نباشی به جونِ خودت ، می میرم
می خونم غزل ، زیرِ این آسمون
می شم از غمت با گلا همزبون
واسِ اینکه نبینی اشکِ چشمام
می شینم لحظه هامُ زیرِ بارون
داره یادِ تو باز من و می کُشه
نگاهم واسِ تو پُر از خواهشه
بیا باز بمون بی قرارم آخه
تو باشی دلم غرقِ آرامشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: