درد نداری

دردِ نداری

رفتی با چشم انتظاری چه کنم

رفتی با دل بیقراری چه کنم

از تو هر جا میرسم خاطره هست

حالا با اون یادگاری چه  کنم

که زدی رو قلبِ خسته و تنم

حالا با اون ضخم کاری چه کنم

اومدی پادِشَه زمین شدم

حالا با دردِ نداری چه کنم

با تو خوش بود دلِ بی طاقتِ من

حالا با گریه و زاری چه کنم

اومدی پاک بکنی اشکِ منا

حالا با اشکای جاری چه کنم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام. استفاده از واژه های کلاسیک و حتی کهنه مثل "پادِشَه" هیچ تصویر بااحساس و متفاوتی از کلیشه های رایج به خواننده نمیده. دنبال کشف واژه باشید و از کاربردشون هیچ ابایی نداشته باشید. قطعا گذر از این نوع سادگی و این نوع زبان قدیمی و ناکارآمد به زبان امروزی تر(برای ارتباط با مخاطب امروز) سخته اما باید از همین ترانه بعدی شروع کنید. سلامت باشید. سال نوتون مبارک. @};- @};- @};-
  • سلام مهدي جان زيبا بود ولي به قول حسين خزايي ساده نوشته شده موفق باشي دوست خوبم
  • این دومین ترانه ایی که از شما می خونم . چیزی که توو هر دو اثر وجود داشت سادگی و عدم ریسک پذیری شاعر در پرداخت و استفاده از واژه ها بوده . حستون زیباست ساده نگرینش. مطمئنا تواناییهای شما بیش از این هاست. به امید خوانش ترانه باران . @};- @};- البته جسارت نبوده باشه این فقط از دیدگاه یه مخاطب نوعی بوده ... @};- @};-
  • ممنون خوندم به پرداخت کار بیشتر توجه کنید دوست عزیز @};- @};- @};-