کوچه برفی

هنوزم دستای من گرمای دستاتو داره
تن من عطر تو و سردی اشکاتو داره

دل من با یاد تو داره تو سینه میزنه
عقشت داره وجودمو از این زمونه میکَّنه

چشام همه ش با یاد تو پلکاشونو هم میذارن
هر شب واسه نبودنت قطره به قطره میبارن

یاد من مونده هنوزم توی اون کوچه برفی
فکرمون فقط همین بود که یه وقت نمونه حرفی

تنمون میلرزید از عشق نه که از سرمای کوچه
چشامون به هم میگفتن زندگی بعد تو پوچه

وقتی که لحظه آخر رسید و وقت جدایی
بغض صد گریه شکست و رو لبا نبود ندایی

حالا وقتی که دوباره آسمون برفی و سرده
دل من میگیره بی تو انگاری یه کوه درده

گونه هام خیس میشن از اشک رو لبام میخشکه هر حرف
حرفمه نداشتن تو که میگه هر دونه برف

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com