غروبای جمعه

غروبای جمعه که میشه دلم

دوباره هوای تو رو میکنه

دوباره همین قلب پر پر شده

تو رو منجی آسمون میدونه

 

دارم می شکنم زیر چتر سکوتت

از این بارش انزوا و دروغ

از این انزوایی که شد سهم قلبم 

بریدم توی شهر بی تو شلوغ

 

غروبای غمگین می باره دوباره

غروبایی از جنس مرگ ستاره

 همین جمله وعده شده تا به امروز

دلم تا ظهور تو طاقت میاره؟ 

 

ترانه ای هر چند کوتاه اما می خواستم بگم آقا تا وقتی ظهور نکردی آسمون دلامون خورشید نداره ……تقدیم به تمام منتظران ظهورش

از این نویسنده بیشتر بخوانید: