چطور دلت اومد

دقیقه ها خط ، خطین
ساعتِ عشق ، دلواپسه
توو این شبایِ لعنتی
چش براهی دیگه بسه
به یادِ خاطراتِ تو
دیوونه می شم الکی
توو لحظه ها دس می برم
پَن ، شیش ساعت یواشکی
ابرا مه آلود و بَدن
ازین هوا ، فراری ام
دستِ خودم نیس بخدا
دلیلِ ، بی قراری ام
صدایِ سازت نمیاد
حبس شده توو گلوش ، نفس
انگاری صد سالِ شده
زندونی تویِ این ، قفس
به جونِ چشمایِ خودت
فصلا دارن کم میارن
دقیقه ها بدونِ تو
پا تویِ تقویم می ذارن
امروز شنیدم ، نمیای
کبوترت خبر آورد
دلم یه لحظه مکثی کرد
ثانیه کمرنگ شدُ مُرد
اون همه اشتیاق و درد
تو ، واژه ی عشقِ منی
چطور دلت اومد ، نیای ؟
قلبِ شبامُ ، بشکنی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: