وفادار

از تو گذشتم گلکم برای خوشبخت شدنت
میرم و بوسه میزنم به خاک پاک قدمت

میرم و تنهات میذارم شاید یه روز ببینمت
این آرزوی آخره که توی غم نبینمت

شاید یه روزی اومدی توی نگاه عاشقم
ببینی قامت منو که یک شکسته قایقم

کسی رو من نخواستم و تنها تو بودی همدمم
تویی که گفتی با نگات که خیلی من برات کمم!

بدون وفادار توام تا آخرین نفس که هست
آخه تو بودی که فقط اینجوری به دلم نشست

تنها تو بودی یار من تو خلوت راز و نیاز
میرم ولی از عشق من برام ترانه ای بساز

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

608
۹

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com