اخر قصه

توی بارون من دلم واسه تو گریه می کنه
دیگه نیستی تو پیشم همش بهونه می کنه
این چشا اشکی نداره که بخاد جاری بشه
روی گونهای سردم که فداکاری بشه
من دیگه بعد تو مردم وقتی نیستی عزیزم
وقتی بخاطرت هنوز دلم میگه اشک بریزم
وقتی نسیتی بغضمو میخام دیگه دار بزنم
رویه روی اینها اسمتو فریاد بزنم
باشه اگه…
اگه قسمتم همینه
که تو مال من نباشی
که ازم دور بشی و
مال یکی دیگه باشی
واسه حق حقای بغضم هیچکسی دوا نداره
بخدا این روزگارم جلوی تو کم میاره
اگه نیستی پس برو از خاطرم واسه همیشه
بگو اخرش عزیزم ته این قصه چی میشه
چی میشه…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: