اشتباه

تو خلوت پیاده رو همدم من صدای پام
که میرم و داره میگه گذشتم از تو بی کلام

حرفا زیاده اما نه ، فرصت ما تموم شده
خوب میدونم که عمر من به پای تو حروم شده

خواستن تو یه اشتباه بودنِ با تو یک خطا
رفتن من یه آب سرد رو آتیش همین بلا

بلای با تو بودن و زخمی که به دلم نشست
نقاب خنده منو از چهره ام زد و شکست

آتیش کشید به زندگیم ویرونه کرد دل منو
قامتمو خمیده کرد اَزَم گرفت غرورمو

نفرین نمیکنم تو رو تنها میذارمت فقط
درست ترین کارم اینه تو این زمونه غلط

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

610
۶

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com