من

. یک پارادوکس مطلقم

توی خودم معلّقم

نه تلخ تلخم نه عسل

نه اهل حرفم نه عمل

دنیا رو باور ندارم

پا روی رویام میذارم

یه حسِ ناجوره دلم

صدایی نیست تو حنجره م

ترانه هام خط خطین

قافیه هام نوبتین

نه دل به آدما میدم

نه توی قلبشون میرم

اینجوریا حال میکنم

خودمو خوشحال میکنم

از قفسم جدا شدم

مینای بی صدا شدم

نه آسمونو دوس دارم

نه رو زمین سر میذارم

آره یه جور بازی دارم

یا قصد لجبازی دارم

من همینم یه دیوونه

که تا بد هم می مونه

۹۱/۳/۸

از این نویسنده بیشتر بخوانید: