قهر

قهر

نشستی روبروی من

همین جایی ولی دوری

به چشمام خیره ای اما

همیشه تند و مغروری

همینه درد من اینه

که با دنیای من قهری

پر از فکرای مسمومی

زبونت تلخه همشهری

تظاهر می کنی یکریز

دلت هم کیشه گلدونه

نمی بینی که از حرصم

چشام یه کاسه خونه؟!

میام سمت اتاق تو

درو وا می کنم با پا

بدون ذره ای تردید

سکوتم میشکنه حالا

«هدایت» دستته بازم

واست می خونه «بوف کور»

از این ساعت تو تبعیدی

به یه دنیای خیلی دور

کتابو میزنم رو میز

می افته سینیه شامت

می لرزه دسته ی فنجون

می گم دیگه نمی خوامت

برو از گرد این رویا

نمی خوامت مگه زوره؟

واسم خوبه که تنها شم

نگیر اینجوری آبغوره

زدم قید تورو اینبار

چه خوبه فکرم آزاده

دل خوش باورم انگار

هنوز از پا نیفتاده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/39904کپی شد!
862
۱۹

  • مهدي دمي‌زاده سلام دوست من وزن رووني داره ميتونستي بهتر كار رو ببندي
  • محمد رضا صبوری (آرام) سلام. ممنونم از دعوت. ترانه ی خوبی بود گاهی قافیه ها غافلگیرم کردن و این خیلی خوبه اما با "آبغوره گرفتن" اصلا موافق نیستم
  • سمیه احمدی =D> =D>
  • مهناز افشارنسب زیبا بود ممنون =D> =D>
  • محسن کرد @};-
  • سامان جاويدان سلام احساستو دوس دارم لایک @};-
  • هادی فدایی سلام ترانتون رو دوبار خوندم و نظرات دوستان رو به نظر من احساس که در ترانه خیلی مهمه در این کار کمرنگتره و این کار رو یه کار کوششی میبینم تا یه کار جوششی ولی تعبیرهای زیبایی دارین که ارزش کار رو بالا میبره به امید موفقیت روز افزون برای شما سپاس دوست خوبم
  • سعید تهرانی ( سمیر ) پوریای عزیز سلام قبل از هرچیز باید بگم این اولین ترانه !!! ایست که از شما می خونم ، در نتیجه اظهار نظر من فقط برای همین ترانه !!! است . تصویر سازی هایتان زیباست ولی این ترانه !!! بسیار سرد و بی روح به نظر میاد و کلماتی درون استفاده کردید که زیاد با مزاج همه سازگار نیست . بهتر است به جای استفاده از واژه های نامانوس ، از واژه های آشناتری استفاده کنید . دو بیت آخر کاملا بی وزن است ، قافیه هایتان به جا و زیباست . کمی به نوع تالیف کلمات و ترانه دقت کنید ، گاهی گذاشتن یک " ی " یا علامت " ، " معنای شعر را تغییر می دهد . موفق و پایدار باشید . @};-
  • رسول آدینه سلام پوریای عزیزم @};- @};- @};- =D> =D> =D> کارت رو دوبار تا حالا خوندم از اینکه یکی از دوستامون گفت کلمات سرد بودن موافقم ولی دقت کنیم سردی هم خودش القای یک نوع حسِ...زبون نرم و صمیمی که کارت داشت اگه هم سردی رو یک نقیصه ببینیم اون سردی رو جبران کرده البته بنظرم فضای کار که گوشه چشمی به فضای جامعه داشت ایجاب میکرد این سردی باشه مخصوصا ازقسمتی که پپای هدایت و بوف کور وارد جریان ترانه شد روی هم رفته برای کشف اشاره به هدایت وبوف کور یه مقداری ریز تر باید شد توی کارت وممنون میشم توضیحی موچیک بدی تا من حدیث مفصل بخونم از اون اشاره............ سال نو هم پیشاپیش به خودت و خانواده ی عزیزت مبارک باشه @};-
  • مهدی محمدی سلام کار زیبایی بود . فقط یک نظر دوستانه داشتم دلت هم کیشه گلدونه نمی بینی که از حرصم چشام یه کاسه خونه؟! اگر به کاسه یک ی اضافه کنید رون تر میشه من حس کردم این قسمت شعر سکته داره
  • احسان نوری پوریا جان سلام در کارهای قبل از این خلاقیت بیشتری ازت دیده بودم گاهی انتخاب واژه هات خیلی تو ترانه نشسته بودن و تصویر خوبی نمی دادن مثل کوبیدن رو میز باز کردن در با پا که بو دو نبودش زیاد نقطه قوتی به حساب نمیاد به نظرم و همچنین طولانی بودن ترانت که یه مقدار به تکرار انداخته بود ترانتو. منظر کارهای زیباترت هستم داداش گلم. @};-
  • حسین خزایی * فرا رسیدن نوروز باستانی بر همه عزیزان مبارک باد* حس ترانه بسیار زیبا بود .. همچنین پرداخت کارتون @};- :-< پیشا پیش سال خوش برای شما آرزومندم @};- @};-
  • ابیسا جلالی ممنون ازدعوتت پوریاجان .ترانه ی زیبایی بود @};- @};-
  • ديانا ادريس زاده *سال خوبي براي كل دوستان آرزومندم@};-* سلام دوست عزيز روز به روز پيشرفت ميكنيد و بايد بهتون تبزيك بگم :-) @};- نشستی روبروی من همین جایی ولی دوری به چشمام خیره ای اما همیشه تند و مغروری =D> =D> =D> لايك
  • هانیه کاظمی بسیار زیبا بود ممنونم @};-
  • مرضيه عارف ممنون كه من و به خوندن اين ترانه زيبا دعوت مرديد بسيار لذت بردم =D> =D>
  • فاطمه حیدری سلام. خیلی زیبا بود مخصوصا این بیت: پراز فکرای مسمومی... زبونت تلخه همشهری فقط ابغوره اصلا به کار نمی اومد البته فقط نظرمو گفتم اما درکل زیبا بود =D> =D> =D> @};-
  • عاطفه صائب سلام مضمون جالبی داشت ترانتون البته نمیشه سردی حس کلمات رو هم انکار کرد ...ولی در کل زیبا یود @};- موفق باشی پوریا جان @};-
  • کامیار عابدینی سلام دوست عزیز.ترانه ی خیلی زیبایی بود.فقط یه سوال.من کتاب بوف کور رو خوندم.آخرش رو اصلا نفهمیدم که چی شد.با اینکه قلم آقای هدایت رو دوست دارم اما کتابای دیگشو بیشتر پسندیدم.و اینکه اطمینان دارم داستان به تبعید ربطی نداره.اما همینطور که گفتم شاید همون آخرشه که چیزی ازش نفهمیدم.خیلی لذت بردم از خواندن ترانتون.سپاس @};- @};- @};-