مترسک

مترسک
تو یه مارِ خال خالی ، تو دیوِ نیمه خســــته
می بینی زخمِ زبونت ، شیشه ی دلُ شکسته

حرفاتُ خیلی شنیدم ، پس کو اون قول و قرارت
همه رو با اون فریبا ، جا زدی توو کوله بـــــارت

روزِ اول گفته بودی ، ماه و خورشیدم توو دستت
تو جونم بخوای عزیزم ، فدایِ چشمایِ مستــــت

اومدی کم کم توو کِشتی ، بار زدم اون خنده هاتُ
حالا به ساحل رسیدی ، می بینم من گریه هـــــاتُ

تا کجا با بی گناهی ، می کِشی من رو توو سختی
دلم ازین غصه پُر شد ، وای خدایِ من چه بختــی

ای پناهِ آخرینم ، بی صدا گِریَت یــه مرگِ
آرزو دارم بخندی ، فصلِ دیدارت چه رنگِ

یه مترسک تویِ باغی ، بی صدا موندی همیشه
تو گلی توو موجِ دریا ، واسِ من عشقی نمیشـه

جاسم ثعلبی ( حسّانی ) ۰۲/۰۴/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید: