بازی. ترانه ای قدیمی

رو زمین سبز قلبم دوتا دروازه گذاشتم
زمینو خط کشی کردم چمنای تازه کاشتم

اومدی شدی حریفم تو زمین سبز بازی
خدا انگاری میخواستش تو یکی به من نبازی…!

یه طرف تیم تو بود و یه طرف این منِ مغرور
من باید میبردم اما ، توشکستم دادی بدجور…!

یه نود دقیقه قد یه نگات بود واسه ی من
ای کلک خوب میدونستی ، چیه رسم ساده بردن !

تا سلامتو شنیدم گل اولم رو خوردم
وقتی خنده هاتو دیدم ، انگاری صد دفه مُردم !

پشت هم حمله میکردی با همون چشم خُمارت
من دیگه وا داده بودم ، شده بودم بیقرارت !

توی آفساید تو موندم گیج وگنگ و بی اراده !
اما تو گذشتی از این دل پاک صاف و ساده

نمیخواستم که ببازم توی اون بازی آخر
بازیمون تموم شد اما عشقمو نکردی باور…

حالا این زمین یه عمره، تورو کم داره همیشه
اما اون خاطره هیچوقت واسه من کهنه نمیشه !

از این نویسنده بیشتر بخوانید: