بذار برم

تو صورتم نگاه نکن شرمنده نگات میشم
پشت سرم صدام نزن دیوونه صدات میشم
بذار برم بیشتر از این با خوبیات آبم نکن
من لایقت نیستم عزیز توی دلت قابم نکن
نمیتونم که با تو من بمونم و عاشق باشم
تو راه عشق و عاشقی یه آدم صادق باشم
منو فراموشم بکن نگاتو از نگام بگیر
تو رو خدا بذار برم جلوی راهمو نگیر
برو پِیِ اون کسی که تو رو با جون و دل بخواد
هر جای دنیا که بری با سر به دنبالت بیاد
جونشو قربون بکنه واسه یه لحظه دیدنت
چشماشو بی خواب بکنه تا لحظه رسیدنت
بخواد که با تو بمونه هر لحظه و تو هر نفس
تو رو همون کس بدونه که میشکنه قفل قفس
میرم و تنهات میذارم میسپارمت دست خدا
ببخش منو که اینجوری دارم اَزَت میشم جدا

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

592
۱۲

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com