دل شکسته

به سفر رفتی کجا ، من و تنهایی ، خدا
با دلِ شکسته ام ، دلبرم رفتی ، چرا
مگه اشکمُ ندیدی ، مگه حرفی تو شنیدی
بی خبر رفتی سفر باز ، چی شده ازم بریدی
پاسی از شب توو یادِ تو ، به فکرِ دیدار توام
بیا به این زودیِ زود ، می دونی محتاجِ توام
می دونم دل نداری ، من و تنها میذاری
دل شکستن اینجوری ، کجا داره افتخاری
بی تو من در به درم ، به خدا منتظرم
دلم آزرده شده ، نگو که بی خبرم
دردم و تو خونده ای ، مشکلم تو بوده ای
چو سایه من دنبالتم ، تو قلبم و ربوده ای
نشون بی وفایت ، کجا اون وعده هایت
من و در غم سپردی ، اسیرِ خنده هایت

جاسم ثعلبی (حسّانی ) ۲۹/۰۳/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید: