کلاهتو بکن قاضی

کلاهِتو بکن قاضی/ خودت قصه رو تعریف کن
بیا این مرد سختگیرو بزن یک شبه تضعیف کن
بگو سرد بودمو عاشق/ بگو دیوونه می کردم
ولی نگو به من هرگز/ که باس تنهایی برگردم
آخه اون عطری که داشتی، همون وقتای دل سردی
تو تصویر همون بویی ولیکن رنگ عوض کردی

ولی کم دل نسوزندی، درسته تو بی تقصیری
تو هم درست مثال من، از این ترانه ها سیری
تو که اصلا نبودی و شاید دنیا با من لج بود
چه ایرادی به این منزل که حتماً بارِ من کج بود
کلاهتو بکن قاضی ولی دل بسوزون قاضی
یه کم قانون شکن باشو نکن با قلبِ من بازی
تو اصلا دور از این باغی چه میدونی از این حالی
که غمگین و یه کم شاده، خیلی هم خوب/// جاتَم خالی
نگو مبهم شده حرفام، نگو ترانه هام گنگه
اینا اشکای یک ماهی تو آبِ سردِ یک تنگه
چقدر سخت میشه واسه من/ اگه بگی نفهمیدیم
نگو به جا نیاوردی/، هِ تو که هر روز میدیدیم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: