نگار

خرابه حال و روزم تو فکرتم همیشه
غما شده ن یه سنگ و دلم شده یه شیشه

مسافر یه جاده م که تاریک و سیاهه
تموم عمر من هم بدونِ تو تباهه

نداشتنت برا من رنج و عذاب و درده
روزی پر از مشقت تاریک و تلخ و سرده

بارونیه نگاهم از آتیش تو سینه
بدون کسی ندارم که اشکامو ببینه

تنهاتر از همیشه م تو شهر پُرستاره
شهری که هیچ ستاره ش نوری واسه م نداره

تو اون ستاره ای که نور شبای تاری
آرامشِ وجودی ، ذکر لبای یاری

با این که نیستی پیشم به یادتم همیشه
بدونِ تو نگارم روزم به سر نمیشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

607
۷

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com