دل زخمی

بگو حرف دلت رو بگو چشماتو قربون
نکن گریه عزیزم بگو اشکاتو قربون

نذار چشمات ببارن دلم آتیش میگیره
بخند تا غصه های ، دلم با تو بمیره

من از چشمات میخونم دلت رنگ غروبه
یه زخمی از ستیز همه مکر و دروغه

میخوام واسه ت بسازم یه خونه از شقایق
پر از احساس خواستن پر از لبخند عاشق

برات قصه میسازم از عشق پاک عاشق
همون عاشق که با تو میمونه تو دقایق

نمیذارم که تنها بمونی با غم و درد
برات قربونی میشم مِثِِ یک عاشق مرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com