نیرنگ

خوب میدونم از عشق من چیزی نمونده تو دلت
این که فراموشم کنی شده تموم مشکلت

میگی پشیمونی از این راهی که اومدی با من
آره برو ولی دیگه حرفی از عاشقی نزن

نگو که عاشقم بودی زمونه اینجوری میخواست
قسمتمون جداییه عشقمونو خدا نخواست

بهونه هات دیگه واسه م تکراری و بی رنگ شده ن
احساسمون و عشقمون قربونی نیرنگ شده ن

نیرنگ خواستن کسی که واسه من غریبه بود
غریبه ای که عشقتو توی دلم ندیده بود

نفرین به اون دل سیات که عشقمو آتیش کشید
قطره اشک چشممو پشت سرش رفت و ندید

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

538
۱۰

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com