شال و کلاه

شال و کلاه کن تو دیگه به درد من نمی خوری

بازی به آخرش رسید باید دل از من ببری

این همه نیرنگ و فریب رویای دورم نشدی

اسمتو از یاد می برم سنگ صبورم نشدی

دیگه صداتو نمی خوام طعم صدات تلخه عزیز

تو رو به جون عاشقا این همه آبرو نریز

تو همون پنجره ای از جنس سنگی واسه من

دل من شیشه ایه سنگشو به سینه نزن

تو خود شب سیاهی از ستاره دم نزن

من که می شناسم تو رو تیشه به باورم نزن

کاشکی می شد عقربه ها یه لحظه آروم بگیرن

دورنگی و دوز و کلک تو متن حرفا بمیرن

کاش توی ذهن خاطره، زندگی تکراری نشه

شیشه ی پنجره دلش، سنگی و دیواری نشه

ارمیا برزین

از این نویسنده بیشتر بخوانید: