پشیمونی

سکوتِ خونه رو تنها تو میدونی و می فهمی
نرو جز گریه راهی نیست چرا اینو نمی فهمی
ته جادست، برای من، از این خونه ،جدا میشی
تو راهِ، قلبتو میری، شاید جایی، تو پیدا شی
تو فکرم جا میذاری تو تموم خاطرِاتت رو
بدون هر روز تو این خونه یکی می پرسِ حالترو
من انقدر به تو نزدیک هستم که نگات پریده از دستم
خونه از نور تو خالی میشه دل به این خونه تاریک بستم
منو ببخش دستاتو رد کردم به تو و به خوبیات بد کردم
نیمه ی راه رفاقت بودیم به کسِ دیگه ی عادت کردم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: