قلّاب!!

خـــوبی مِـثِ ایثارِ یـک مادر
پـاکــی شبیه خواب یک ـوزاد
یکـ اتّفاقی که توو این بلوا
توو اوج سختی ها برام افتاد

توو اوج سختی ها دوسم داشتی
با اینکه خیلی سرد بود دستم
پوسیده بود این قلب سرخابی!
راحت می شد فهمــید بدبخــتم

پاتو گذاشتی توی این باتـلاق
با اینکه می دیدی خطر “داره”
با اینکه می دونستی این دختر
تنـها امیدش چوبــه ی “داره”

دستاتو توو هم قــفل می کردی
قـــلّابِ دستـات منو برگردونـد!
کبریــت روشن کردی توو دنیـام
شعله ش بدی های منو ســوزوند

ممـنـونم از اینـکه دوسـم داری
تا عمــر دارم به تو مدیــونم
با اینکه تو مَردی توو این قصّه
حـالـا فقــط من “مَردِ” میدونم!

خــوبی مِـثِ ایثــار یک مــادر
پـاکــی شبــیه خواب یک نوزاد
تـوو اوج سختــی اومـدی پیـشم
قـــلّابِِ دستات عشقو یادم داد!!

زهــــــــــــرا خیراللهی
۲۴/۷/۹۱
۱۳.۰۰
ترانه ای نسبتاً قدیمی هستش
ممنون میشم نقد کنید

از این نویسنده بیشتر بخوانید: