ره صحرا

ره صحرا نرو در دل شب سیاه

منو با خود ببر تا شوم دلیر راه

 

شب بود پیچ و خمو کوه وگذر پر خطر

بی خطر باشد اگر باتو شوم همسفر

چون منه تشنه نگهبان توام تا صحر

 

نازنین یار من، بشنو از دل سخن

نرو بی من نرو، دل به در یا نزن

 

من که سودا زده ی چشم سیاه توام

مشعلم در دل شب بر سر راه توام

از این نویسنده بیشتر بخوانید: