خیلی ممنون که فکر من هستی!

خیلی ممنون که فکر من هستی

اما من دیگه از تو دل خسته م

چند وقته واسه ندیدن تو

آلبومای قدیمی رو بستم

خیلی ممنون از این که دلتنگی

شبا بی خوابی و ترانه می گی

نامه هاتم یه حال دیگه داره

اسممو خیلی عاشقانه میگی!

تو نوشتی بدون من دنیا

واسه تو سرد مثل  زندونه

من نباشم  تو هم نمی مونی

زندگیت روزگاره مجنونه

متاسفم که این ُ می گم

خیلی وقته برای من مُردی

حرفاتم  خیلی باورم نمی شه

 فک کنم  از کسی رودست خوردی!

یادمه  بار آخرین دیدار*

حرفای سرد تو منو سوزند

از یه دنیای دیگه می گفتی

از علاقه ات به “نیچه” و “زیگموند”

پشت هم هی تو فلسفه بافتی

تا بفهمم تموم شده همه چی

اما من بس که عاشقت بودم

ندونستم “دکارت”  یعنی که چی!

آخرم از چشات، نه از حرفات

فهمیدم آرداتو الک کردی

نمی دونم یکی هم اونجا بود

خلاصش اینکه مارو دک کردی

اما حالا از عشق  می سوزی

داره قلبت تو سینه جون می کنه

کنترل کن خودت رو که چشمات

حالمو داره بد به هم میزنه!

* می شد به راحتی با  کلیشه هایی مثل “آخرین شب” اونو جایگزین کرد اما تو این ترانه  با توجه به بیان متفاوتش من  “بار آخرین”  رو ترجیح دادم.ممنون از دقت شما

از این نویسنده بیشتر بخوانید: