مردد…

ازت می گذرم تا فراموش شم

ازت دور می شم توو دلواپسی

برام سخته تنهات بذارم ولی

تو حتی کنار منم بی کسی…

شب از نیمه هاشم گذشته ولی

می خوام رفتنم رو تماشا کنی

واسه آخرین بار بدون دلیل

خودت رو تو آغوش من جا کنی

ببینم که می لرزی از رفتنم

ببینم/ که رفتن برام سخت شه

ولی پای حرفام بمونم برم

که عشقم یه جورایی خوشبخت شه!

خودم هم هنوز مطمئن نیستم

نمی خوام عجولانه ترکت کن

ببُرم! بدوزم! که نابود شم!!

که نابود شی!! تازه درکت کنم…

یه راهی جلو پام بذار تا برم

که من نقش سرباز این بازیم

منو طرد کن از وجود خودت

من حتی به تبعید هم راضیم!

شب از نیمه هاشم گذشته بخواب..

بذار راحت این نقش و بازی کنم

بذار تا تو رو محو آرامشت

کنار یکی صحنه سازی کنم…

آ/ک

 

https://www.academytaraneh.com/35614کپی شد!
1347
۳۵