نقد دکتر سیامک بهرام پرور بر ترانۀ ” خونه “

۱۵

خونه ترانه ای کاملا نمادین است در عین عال در دسته شعر حکایتها نیز جای می گیرد روایت ترانه از زمان حال با این بند شروع می شود

خونه – این خونه ی ویرون – واسه من هزار تا خاطره داره

خونه – این خونه ی تاریک – چه روزائی رو بیادم می آره

در همین بند ابتدائی ما با چند مفهوم کلیدی همراه می شویم ویرانی و تاریکی حال حاضر و خاطره روزهای گذشته و در می یابیم صحبت از خانه ایست که گذشته های زیبای پر نورو غرورش را با تاریکی و ویرانی عوض کرده است اما چرا؟

و با این سوال به بند دوم می رویم

اون روزا یادم نمی ره – دیوار خونه پر از پنجره بود

تا افق – همسایه ی ما – دریا بود ستاره بود منظره بود

شاعر چرا را بی پاسخ می گذارد ولی از زیبائی های گذشته با حس نوستالژیک خود سخن می گوید پنجره نماد روشنائی و ارتباط – دریا نماد وسعت و زیبائی – ستاره نماد امید و نور …همه و همه منظره های فراموش نشدنی اند و باز می سراید

خونه خونه – جای بازی – برای آفتاب و آب بود

پره نور واسه بیداری – پره سایه واسه خواب بود

در این بند دو نکته وجود دارد

اول افسوس حاصل از تکرار خونه در مصرع اول که از حیث فرم حالتی دریغ خواهانه ایجاد می کند که این حالت با مفهوم شادمانی کلمه بازی به تضادی جالب توجه می رسد و دوم اشاره به این که در این خانه همه چیز سرجایش بوده است

نور برای بیداری – سایه برای خواب یعنی جمعی از تضادها که با حضور بموقع خود به واسطه نظم مناسب – زاینده آرامش و زندگی اند ادامه می دهیم

پدرم می گفت قدیما کینه هامونو دور انداخته بودیم

توی برف و باد و بارون – خونه رو با قلبامون ساخته بودیم

برای ساختن چنان خانه باید هم چنین بود اگر قرار باشد زیبائی باشد زشتی کینه به کار نمی آد و اگر قرار باشد جائی برای بازی پر تلالو آفتاب و آب ساخت باید با برف و باد و باران – مظاهر قهر تقدیر و طبیعت جنگید – و چنین جنگی جز با نیروی عشق میسر نیست عشقی به خانه و خانمان و وطن

خونه عشق مادرم بود – که تو باغچه اش گل اطلسی می کاشت

خونه روح پدرم بود – چیزی رو هم پای خونه دوست نداشت

نه تنها ترکیب واژگان این چند بند سرشار از نرمی و لطافت و زیبائی است پنجره دریا ستاره آفتاب آب نور سایه قلب عشق اطلسی روح …وبا نگاهی دقیقتر به راحتی می توان دریافت که موسیقی شعر از آغاز با لحنی کش دار و لالائی وار آغاز می شود و بتدریج در دو بند اخیر با افزوده شدن بر طول مصرعهای زوج این ا لحن آرام و رودخانه وار تقویت می شود تا خواننده در آرامش این یاد آوری های زیبا غرق شود و به هم حسی با راوی در عشق به این خانه و خانمان نزدیک شود

اما به ناگهان بند بعدی با وزن کوبشی و مقطع و کوتاهش مانند پتک بر سر مخاطب آوار می شود

سیل غارتگر اومد – از تو رود خونه گذشت

پلا رو شکست و برد – زد و از خونه گذشت

دست غارتگر سیل – خونه رو ویرونه کرد

پدر پیرمو کشت – مادر و دیوونه کرد

همانطور که سیل به ناگهان سر می رسدهمه چیز در شعر نیز به ناگهان اتفاق می افتد

وزن کوبشی و کوتاه می شود کلمات از لطافت به خشونت می رسد سیل غارتگر شکست برد زد ویرونه کشت دیوونه و … و کلیت شعر به یک نفس نفس زدن دیوانه وار از ترس تشبیه می شود

از سوی دیگر تعدد فعلها در این دو بند حکایت از زیرو رو شدن همه چیز دارد و سرعت این فرایند

و درست همین جاست که ما جواب چرای بند آغازین را به بی رحمانه ترین شکل می گیریم اما سیل همانطور که ناگهانی آمده ناگهانی هم خواهد رفت و البته دریغ و افسوس در پس خود به جا خواهد گذاشت دریغی که با لحنی کشدار تر از آغاز مویه می کند

حالا من موند مو این ویرونه ها

پره خشمو کینه ی دیوونه ها

اما راستی آیا این پایان ترانه است شاید اگر ترانه سرای دیگری غیر از جنتی بود همین پایان تلخ و مویه وار را بر می گزیند و تمام اما او با تمام گلایه ای که از اوضاع دارد و سیاهیها را می بیند امید به نور را نیز از دست نداده است پس می سراید

من زخمی من خسته من پاک

می نویسم آخرین حرفو رو خاک

کی میاد دست توی دستم بزاره

تا بسازیم خونه مونو دوباره

انسان وظیفه ای جز ساختن ندارد حتی اگر هزار بار سیل غارتگر از هزار رودخانه بگذرد رسالت انسانی چیزی جز این نیست اما این را هم باور دارد که یک دست صدا ندارد و اصولا – خانه وطن تنها برای ( من ) نیست مال ( ما ) است و شاعر آخرین حرفش را بر روی سنگ خاکش می نویسد تا اگر از امروزیان اش کسی به همراهیش بر نخاست فرداییان او یاری گرش باشند

ناگفته پیداست که ترانه ماندگار خونه ستایشی از گذشته پر شکوه وطن و نکوهش ویرانی اش در زمانه ی شاعر است شاعر خود را میراث دار آن گذشته پر نور می داند و به همین سبب تن به تاریکی و ویرانی نمی تواند بسپرد

دکتر سیامک بهرام پرور

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

مطالب پیشنهادی