دزفولِ من

تو تمنای سکوت؛ لحظه ی تنهایی؛
آخرین اشکِ منو،
تو به چشمم دادی ….
تو هجوم واژه ها؛ آخرین خط سکوت؛
یه عالم شعر و غزل،
غربتش مونده هنوز………
تو روزای خاکی و؛ تو خیابونای خیس؛
توی کوچه های پاک ،
زیر خورشید عزیز……..
یادم روزای داغ، پا پتی تو کوچه ها ؛
یادم تنگ غروب،
توی آب و برکه ها……..
یادمه ستاره مون ، واسه من تکون می خورد،
یادمه گنجشک من،
با صداش دِلو می بُرد……
یادم شهر عزیز ؛ ای قشنگ ودیدنی ؛
یادم دزفولِ من ،
تو غریب تر از منی….

از این نویسنده بیشتر بخوانید: