بابا

وقتی غم توی چشامه، غربتش توی صدامه؛
حس خوبیم ندارم، آخرین ترانه هامه

وقتی فانوس و صدا بود، جنگ و خون و ناله ها بود
وقتی اون دشمن بدخیم، آتش و زخم و بلا بود

وقتی کم کمَک تو قصم، پا میذاری بی بهونه
دوباره میای تو پیشم، با همون دل دیوونه

میگی ای پسر کوچولو، ای کوچولوی موچولو
میگی ای ایمان نازم، ای بهار دلنوازم …

واقعاً سهم من اینه، که تو رویاهام می بینم
عشق بابای قشنگم رو، تو قصه هام می بینم؟!!
تقدیم به بابا رضای خوبم .
بابا جون هر جا هستی خوش باش . روزت مبارک

از این نویسنده بیشتر بخوانید: