منهای تو…

تموم زندگیمو از تو دارم
برای زندگی کردن توخوبی
برای هرکسی خورشیدبودی
ولی شاید برای من غروبی
به چشمای تو عادت کرده بودم
همون روزی که چشمامو ندیدی
همون شبهاکه باتومست بودم
همون روزاکه از من میبریدی
دارم هرلحظه بی تو سرد میشم
زمستون توی دستامه دوباره
شبای آسمون سردم انگار
باید بازم بمونن بی ستاره
ازاین احساس من چیزی نمونده
داره دنیای من تاریک میشه
کسی که شادیاشو از توداره
داره کم کم به غم نزدیک میشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: