من و تو

به..نام..خدا..

یه ترانه یه غزل یه شعرناب
من می خوام صدام کنی
مث یک سپیده دم پُر از طلوع
من می خوام نگام کنی
تو عزیزم یه روز از شهر خدا
اومدی به دیدنم
حالا من به قصه هات سر میزنم
تا بگم که من منم
ما دوتا آسمونای  پرستاره ی  شبیم
ما دوتا پر از حرارت عشق وپراز تاب و تبیم
مامث قناریه عشق و دوتا رهگذریم
که اگه جدا بشیم غریبه و دربه دریم
می تونیم که غصه هامونو به همدیگه بگیم
می تونیم روزای خوشبختی به هم هدیه بدیم
فصل زیبایی و بودن من و تو
انتهای هر سرودن من وتو
دو تا همراز و هم آغاز منو تو
دوتا آرزوی پرواز من و تو
من و تو باز من و تو باز من و تو
من و تو باز من و تو باز من و تو
ترانه سرا رشاد عقیلی
www.reshadaghili.blogfa.com

از این نویسنده بیشتر بخوانید: