دریغ

سکوتو بشکن گلِ منــــ بـذار ترانه زاده شـه
بــذار قناری غــزل دوبــاره بــی اراده شه

صدای دل شکستنو دوباره فریاد بزنه
واسه یه بارم که شده توی قفس داد بزنه

بخونه از روزای دور از دشتی که کویر شد
دِلی که بی وقفه شکست به دست تو اسیر شد

پَری به وسعتِ قفس دریغ از این که راه نیست
شاید سکوتو بشکنی روزی که دیگه آهـ نیست

حسرتِ با تو بودنو بی تو به گور می برم
کاشکی میشد واسه یه بار تو آسمونت بپرم

سکوتو نشکستی ولی دلم به جای تو شکست
به عکسِ تو نگاه کرد به قاب واژه ها نشست

regretK

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: