خیلی وقته با هم نخندیدیم

خیلی وقته با هم نخندیدیم…

 
رو زمین خوابه و زمین گیره ،صــورتش رنـگِ زردِ پــاییزه
مثلِ من غصـه داره و امشب ، حــالِ هــر جفتمون غم انگیزه
خیلـی وقته با هم نخندیدیم ،روز و ماهش دقیق  یادم نیست
آخرین باری که تو آغوشش ،گریـه کردم،،رفیق،یادم نیست
 
چند ماهی شده که هرشب با، نفساش کــه میگیره درگیـرم
چنــد ماهـی شده نخوابیدم ،دورِ تختش تـا صبح راه میــرم
روزِگاری که نا خلف بودم،اون حواسش به خوبیاش جم بود
مادری که بامن تمــــومِ عمـر،نــرم تر از گــلایِ مـریم بـود
 
من بهـش اعتنـــا نمیکــردم ،تـو نمــازش برام دعـا میکرد
لحظه هایـی که قهر میکردم،بــا محبـــت منو صــدا میکرد
شیــره یِ جـونشو بهم دادو،حـــقِ مــردی بــِجا نیو وردم
زندگیم داشت غصه میخورد و،غصه یِ زندگی رو میخوردم
ِ
غم که داشتم ولش نمیکردم ،وقـتِ شـادی با دیگـرون بودم
کـاش قبل از روزای بیماریش ،همـه روزامــو مــالِ اون بودم
هرکسی دوس داره تا صد سال ،سایـه یِ مــادرش سرش باشه
وقتــــی از هوش میره میترسم ،،نکنـــه بارِ آخــــرش بــاشــه

 

  • پـــــــــــــی نوشـــــــــت:
  • هوایِ  فرشته ها رو داشته باشیم
  •  این نوشته شرح حال ایام بیماری مادر خودمه

 

1459
۱۰۸

  • محشر بود!!!!!!!! از نسخه ی قبل آکادمی اصلا این چند تا ترانتونو ندیده بود و تازه اینجا دیدم! بی نظیره =D> =D> =D> امیدوارم شما و مادرتون همیشه سلامت باشین @};- @};-
  • بديش اينه كه هر حسي رو نمي شه اون طور كه هست با كلمات بيان كرد! مثل حسي كه از خوندن اين ترانه گرفتم و با تمام وجود لمس كردم! همين قدر بگم كه تا به حال ترانه اي به اين زيبايي در رابطه با مادر نخونده بودم! اميدوارم هميشه زير سايه ي مادرت باشي و در كنار خانواده ت شاد زندگي كني. لحظه هات سرشار از لبخند،موفق باشي @};-
  • با سلام و عرض تبریک سال نو . بسیار زیبا بود و ان شاالله زودی مادرتون خوب شه. ترانتون پر بود از احساس مادر و فرزندی. @};-
  • باحال بود
  • سلام تبریک میگم تو فوق العاده ای پسر =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};-
  • از شما خواندم يكي از لذت هاي ترانه سرائي من است ...پاينده باشيد @};- @};-
  • شما درمورد چیزی نوشتی که نمیشه لایک نزد ! شعرتون هم بی تعارفات الکی مرسوم در این سایت زیبا بود و سالم @};-
    • بهناز جان خواهر گلم اول یه نکته ای بگم بنظرم خوبیِ آکادمی اینه که خواننده کار ودوستامون میتونن احساس خودشون رو نسبت به کار یک نفر آزادانه بیان کنن حتی اگه کسی اولین ترانه اشو گفته واین اتفاق خیلی خوبه من بارها دیدم یه نفر ممکنه مشکلات زیادی از لحاظ فنی داشته ولی احساس فوق العده ای تو کارش بوده همین که از لحاظ احساسی بچه ها با کارش ارتباط برقرار کردن والبته از لحاظ فنی هم مشکلات رو گفتن کار بعدی کم نقص تر بوده ورو به رشد رفته بنظرم این روش چون نتیجه بخشه روش خوبیه فرض کن یکی ترانه ای بزاره که قابلیت ارتقا داشته باشه واینقد سخت گیرانه نقد بشه که امیدش رو از دست بده این ضرر داره بنظرم -------------------------------------------------------- آبجی جان امیدوارم بازم تشریف بیارین @};- @};- @};- @};-
  • سلام رسول عزيز كاري واقعا زيبا و عالي اگه همه ترانه ات رو جذف كنن و فقط همين يه مصرع باشه خودش يه ترانه كامله زندگیم داشت غصه میخورد و،غصه یِ زندگی رو میخوردم مي پسندم دوست خوبم
    • علیک سلام داداش مجید ممنونم ممنونم ممنونم بابت اشاره ات به بیتی که نوشتی یک دنیا تشکر خودم این بیت و بهش علاقه پیدا کردم بازم لطف داشتی عزیزم @};- @};-
  • سلام دوست من . ترانه تون مثل همیشه دلچسب بود ! ممنون . برای همه ی مادرا بخصوص مادر شما آرزوی سلامتی میکنم @};-
    • علیک سلام آبجی حضورتون مثل همیشه روحیه بخش و گرامی بود برام دعای خیرتون بدرقه راه همه ی مادرا وعلی الخصوص مادر مهربان خودتون @};- @};- @};-
  • ترانه مثل همیشه خوبو زیبا بود، بیشتر ذهنم درگیر پینوشت شد! امیدوارم مادر عزیز هرچه زودتر سلامتیشونو بدست بیارن... :-)
  • رسول جان از ته دل آرزو میکنم حال مادرت خوب بشه رفیق. بعد از مدت ها پای یه ترانه اشک ریختم . آفرین که احساسو اینهمه زیبا انقال میدی و بهترین ترانه سرای این سایتی از نظر من / @};- @};- @};- زندگیم داشت غصه میخورد و،غصه یِ زندگی رو میخوردم انشالله زود زود حالشون خوب میشه داداش @};- @};- @};-
    • علیک سلام حمید جون داداش آمدی جانم بقربانت ولی هر وقت آمدی خوش آمدی @};- @};- @};- ممنونم داداش حمید حمید جون این لطف بزرگِ خودته داداش مگه نه خودت و خیلی از دوستان دیگه که دوست داشتم اسمشون و ببرم هستین که یک بیت از کاراتون آرزوی منه بتونم بگم از تشبیهات و تصاویر غنی که دوستان استفاده میکنن باید یاد بگیرم خیلی چیزا رو داداش حمید دوستت دارم @};- @};- @};- @};- @};-
  • رسول عزیزم، آفرین رفیق... کار بسیار دل نشینی بود. سوژه و حس واژه هات بسیار قابل ستایشه. ضمن اینکه دو سه جا از ریتم خارج شدی که میدونم بهتراز هر کس دیگه ای درجریانی... لذت بردم رفیق. آفرین
    • سام محسن جانِ گلم @};- @};- @};- ممنونم از لطف و توجه ات داداش اون دو سه جاها شدن بلای جونم این داداش پایینیمون حمید اومده تا مشکلاتمو کمتر کنه :-) اون دو سه جا شایدم کمی بیشتر اشال... حل میشه ممنونم داداش @};- @};- @};-
  • اشکم در اومد.... عالی عالی...جرف نداشت @};- @};- @};- آرزوی سلامتی دارم برای همه ی مادرا مخصوصا مادر شما..... اشکمونم در آوردی... @};- @};- @};-
  • جناب آدینه ... درود برشما! ترانه ی زیبایی بود... با موضوعی فراتر از زیبا..مادر... نمیشه براش صفتی مناسبش پیدا کرد! جناب آدینه شما کمی نسبت بمن کم لطف شدید اخیراً! یه سری به من هم بزنید دوست من ... نظراتتون خیلی میتونه بدردم بخوره! سپاس :-)
    • حسین جان عزیزم داداش ممنونم صد درصد موضوع فراتر از زیبا هست صد در صد حسین جان همیشه کاراتو خوندم اینو نگو عزیزم اگه چیزی ننوشتم خودمو در اون حد ندیدم ولی چشم روی چشام از این به بعد تو سکوت نمیام و برم چشـــــــــــــــم @};- @};- @};-
  • وااااي اقاي ادينه خيلي زيبا بود اشك من و در اورد چند بار خوندمش واقعا افرين =D>
  • سلام دادا... می گن در گذشته ی بسیار دور همسر شاه ایران دچار یک بیماری لاعلاج می شه ، بیماری باعث می شه این زن تب شدیدی بگیره و می گن توی آتیش این تب داشته می سوخته ... وزیر این دربار به شاه پیشنهاد می ده که برای درمان همسرش باید به خارج از کشور سفر کنه و شاه بار سفر رو می بنده ... در راه حال زن روز به روز وخیم تر می شده و امید زنده بودن کم تر ... تبریز که پل ارتباطی ایران به اروپاست میزبان یک شبه ی شاه و همسرش می شه ... می گن به خاطر آب و هوای سرد و کوهستانی این شهر، تبی که داشت زن رو به کام مرگ می کشید در تبریز به پایان می رسه و بیماری همسر شاه بهبود پیدا می کنه و شاه پس از گرفتن جشنی بزرگ نام این شهر رو تبریز یا تب ریز می ذاره ... از تب ریز ، شهر تاریخ ، شهر جنگ و خون ، پایتخت دیرین ایران ، و شهر شعر و ادب ( صائب تبریزی ، شمس تبریزی ، خاقانی ، صمد بهرنگی ، پروین اعتصامی و شهریار ... ) برای مادرت آرزوی سلامتی و ماندن کنار رسول آدینه را دارم ... این آرزو را نه از خودم بلکه از تبریزی وام می گیرم که تب ریز است و پیر !!! *** اول می خواستم سکوت کنم چون پاسخی در برابر نوشته ام در ترانه ی قبلی نگرفتم ، اما دردی که ترانه برای مادرت می کشید من را هم به اینجا کشاند ... با سپاس تبریز و آرش توفیقی " دا دا "
    • =D> =D> =D> =D> =D> =D>
    • سلام دادا داداش عزیز آرش جان قبل از اینکه بخوام دنبال نظر ویا نقدی بگردم محوِ این داستان یا بهتر بگم یه قصه ی تاریخی وشاید هم مستندی شدم که نوشتی خوندنش حال خاصی بهم داد خیلی ازت ممنونم بخاطر این فضایی که اینجا ایجاد کردی @};- @};- @};- @};- --------------------------------------------- مگه میشه از کسی که دارم هر شب جنگِ تنش رو گوش میدم و با تمام وجود اشکم در میاد (البته ازم نپرسی چرا گریه کارم که غمگین نبود ولی خیلی خیلی غمگین بود بازم دلایلش رو نپرس چرا فکر میکنم غمگین بود) انتظار سکوت داشته باشم.... وقتی ترانه درد مادرم رو میکشه و این درد میتونه سکوت تو رو بشکونه ویه همدرد مثل تو میتونه هر شب تو اوج دلتنگی بغض منو بشکنه دیگه جواب ندادنم پای نظر قبلیت که تک تک کلمه هاش یادمه وروش فکر کردم مشکل بزرگی حساب نمیشه...کوتاهی و کوچکی داداشت دلیل خوبی میتونه باشه که ببخشیم وهمیشه خوشحال بودم از اینکه کوچکم و چیزی نیستم در مقابل کسایی که واقعا دوستشون دارم بزرگی بقیه وکوچکی من باعث میشه تحمل خیلی مسایل برام آسون بشن باعث میشه خیلی راحت از ته دل عذر بخوام باعث میشه اشک با یک تلنگر از چشمام سرازیر بشه..باعث میشه تحمل حتی یک لحظه ناراحتی بزرگتر ها رو نداشته باشم آرش جان دادا ببخشید :-( :-( :-( امیدوارم که فکر نکنی با کلمات بازی کردم... هر واژه بغضی بود که با نوشتنش من هم شکستم ممنونم داداشم @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      • دیروز با آیدین در راه بازگشت از انجمن در مورد تو حرف می زدیم ، اینکه شخصیتت قابل تقدیره و احترامه ، اینکه با مرامی و رفیق ... من با اینکه سردم و سخت ، اما خیلی هم احساسی هستم یعنی شاید تعداد ترانه های تقدیمی که من نوشتم بیشتر از بقیه ی دوستان باشه تا جایی که برای دوستی پس از همنشینی در کافه برای اولین بار ترانه ای نوشتمو در کتاب اولم از او تشکر کردم ... اینها را گفتم تا بدانی با این رفتار ها داری مجبورم می کنی که قهرمان یکی از ترانه هایم باشی مجبور می شوم که بیشتر درگیرت شوم و درگیر بودن یعنی نوشتن !!! ببین پسر ، کم زبون بریز و کم محبت کن وگرنه برایت خواهم نوشت و در ترانه ای که برایت بنویسم به مبارزه دعوتت خواهم کرد با آنچه که تاکنون نوشته ای ! و شک نکن که خواهم برد ... =D> دادا ممنونم که اینقدر خوب هستی و خوشحالم که صدایم در جنگ تن خلوتت را پر می کند و این یعنی عشق ، یعنی غرور ... بیشتر هوای مادرت رو داشته باش رفیق . "بیز هامیمیز بویوک اینسان لاریق ، بو داردا یاشاییریق بو داردا یازیریق ... " " ما همه انسانهای بزرگی هستیم که در این آشفته گی زندگی می کنیم و در این سختی می نویسیم " موفق باش ، جز این انتظاری ازت ندارم ... @};-
      • نمیخوام تو عرصه ی مرام ومعرفت به جنگت بیام که مطمنم تو این جنگ میبازم تو عرصه ی نوشتن هم.ولی نمیتونم جواب هم ندم آرش این حرفمو یه دردو دل دوستانه بدون یه دوستی داشتم متولد آبان ماه هم محله ای ام بود دوست که نه برادر برادرم نه خودِ من بود روز تولدش چندین سال پیش که هیچی از شعر نمیدونستم همونطور که الانم نمیدونم براش نوشتم مسافر آبانیه شهر دل من بخاطرت آبان و خیلی دوست دارم نداشتنت یه بد بیاریِ بزرگه راضی نشو هیچ وقت،هیچ وقت بد بیارم سالها گذشت دزدی ازم شد چاقو خوردم اون بودش،خیلی مشکلات دیگه پیش اومد بودش با خانومش مشکل داشت همه گفتن طلاق،من موندم پاش فحش خوردم ولی موندم پاش تو عسلویه تو گرمای 50درجه با شرایط بد کاری ساعت ها با خانومش تلفنی حرف میزدم تا آشتی کردن....باز هم گذشت تا یک روز شنیدم مواد کشید همون روزا من بعلت نامعلوم سر درد داشتم و گاهی بیهوش میشدم شاید فکر کنی داستانِ ولی عین واقعیته یک روز تو خیابون بیهوش شدم چند تا عابر زنگ زدن بهش گفتن اون روز نبود....اون روز نبود چون روز مصرفش بود نبود چون یه عده نامرد جذبش کرده بودن هرچی تلاش کردم راضی نشد مصرف نکنه دیگه فکرم به جایی نمیرسید یه روز تو عالم جوونی 3سال پیش بهش گفتم مصرف کنی مرگ موش میخورم مسموم بشم خوردم و تا پای مرگ بیمارستان و... خوردم و نتیجه اش شد 5ماه خونریزی معده بدون اینکه یکبار جویای حالم بشه مواد که اومد وسط:آشتی دادن با خانومش شد دخالت مواد که اومد:سم خوردنم شد بی فکری مواد که اومد:سر زدنش شد ماهی 1 بار....سالی 1 بار مواد که اومد:بد اوردم.....خیلی بد ولی هنوزم تولدش رو یادمه هنوز هم دوستم دوستمه ولی دیگه نمیبینمش هم محله ایه ولی در حد یک بوق زدن با ماشین دوستمه فقط به این دلیل که امید برگشتن دارم --------------------------------------------------- آرش از هر سلامی میترسم همین آکادمی که میام دایم میترسم میترسم که با آرش سلام کنم میترسم که با آیدین سلام کنم خودش میدونه تو پیام خصوصی روز اول آشنایی چی شد میترسم این سلام ها یه روز به بد بیاری ختم بشن این ترس هنگام گوش دادن جنگ تن بیشتر میشه خیلی بیشتر.......... این ترس باعث شده خیلی از نگفته هام بمونه تو دلم وفقط قسمتی اش وارد نوشتن شده ---------------------------------------------------- آخرین لحظه های خوشبختی ام ابتدای درو گراییته حاصل همین ترسه ---------------------- خیلی وقته با هم نخندیدیم حاصل یه ترس دیگه --------------------- آرش جان دچار شکست وزنی شدم که کلماتم شکسته ان اومدم اینجا شاید بتونم روون بشم شاید از این ترسا جدا بشم پس خواهشن هیچ وقت چیزی ازم به دل نگیر هم شما وهم همه ی دوستامون تو آکادمی از همه معذرت میخوام بحث شخصی بود :-( :-S :-S :-S :-S ولی نتیجه گیریا میتونن شخصی نباشن دادا جنگ تنی دیگه بساز که خیلی محتاجم @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      • @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      • من به عنوان یک رهگذر داشتم از اینجا رد میشدم که به این همه احساس برخوردم آقا من تو فیلم هندی دو برادر این همه تحت تاثیر قرار نگرفته بودم که شما دوتا منو تحت ثایر قرار دادین. خواهشا پاتونو بلند کنین من نفس بکشم :-)
      • بحث خصوصی و درد دل شما بود، قصدم دخالت نیست اما واقعا ناراحت شدم.... از تک به تک جملات! "کسی از عمق دریا زد صدایت، ماهی ِ قرمز و دریا پهن شد در زیر ِ پایت، ماهی ِ قرمز شبی قلاب ِ ماهی گیر، دست از دامنت برداشت و کرد آن ترس ِ بی مورد رهایت ، ماهی ِ قرمز! پریدی توی آب و کوسه ها با طعنه پرسیدند : (تو با این کفش های تا به تایت، ماهی ِ قرمز !؟ ) تصور هم نمی کردند جاشو ها که اقیانوس نهنگی زیر ِ سر دارد برایت، ماهی ِ قرمز! تو را می خواست قایق ران که هر شب تور می انداخت وگرنه داشت دریا بینهایت ماهی ِ قرمز... " -پانته آ صفایی- تقدیم به رسول آدینه با آرزوی سلامتی و بهترین ها برای شما @};-
      • آفرین آرش عزیز و مهربون شاید اهمیت نداشته باشه ولی این نوشته کلی قضاوتمو در موردت تغییر داد .رسول مثل شما یکی از بهترینای آکادمیه .باور کن با اینکه نقشی ندارم ولی از این رفتار صمیمی و همدلی انسانیتون کلی به وجد اومدم ونتونستم از ابراز احساسم و حتی ریختن اشکم جلوگیری کنم ..ایول به هردو مهربون ِ آکادمی =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};-
      • =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • من بهـش اعتنـــا نمیکــردم ،تـو نمــازش برام دعـا میکرد لحظه هایـی که قهر میکردم،بــا محبـــت منو صــدا میکرد =D> =D> @};- @};-
  • هرکسی دوس داره تا صد سال ،سایـه یِ مــادرش سرش باشه وقتــــی از هوش میره میترسم ،،نکنـــه بارِ آخــــرش بــاشــه دردسرت ندم.... دلم شکست از غريبى "مامان"..... مانا باشید شاعر... :-) @};-
    • جناب مطهره عزیز دل تنها چیزیه که با شکستن ارزشش بیشتر میشه بقول ارزش دلتو بدون داداشم خیلی قیمت داره @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- شاعر!!!!ای بابا ممنونم عزیزم @};-
      • ;)) داداش نیست ابجی هست مطهره خانم
      • میدونم من بعضی وقتا مامان بهم میگه مثلا:ظرفا رو بشور مامانم ------------- منم کپی کردم گفتم قدر خودتو بدون داداشم انگار ضعف تالیف داشتم آبجی (درستش کردم ;)) )
  • سلام رسول عزیز احساسی که با خوندن ترانَه ت بهم دست داد رو هر کاری کردم نتونستم اون جوری که هست بنویسم، پس، از توصیفش گذشتم و توو همین دو خط به توصیف عدم تواناییم در توصیف احساسم اکتفا کردم با آرزوی سلامتی برای مادر گرامیت... احساس این ترانه به حدی قوت داشت که مانع پرداختنم به بحث فنی بشه، پس توو این زمینه هم به اشاره به این نکته اکتفا خواهم کرد که: این ترانه کاملاً عاری از هر گونه ایراد وزنی و حتی سکته بود، البته به شرط خوانش صحیح و منعطف با آهنگ هجاها، آره مطمئنم که هیچ ایراد وزنی نداشت. با مهر @};-
    • مهدیِ عزیزم علیک سلام راستش منم الان همین حس رو دارم کاملا صادقانه دارم میگم نمیدونم چی جوابتو بدم :-S @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- ای خدا... بگذریم -------------------------- مهدی جان به نکته ای اشاره کردی که در حداقل یکی دوکار خودم تردید داشتم بگم یا نه ترس داشتم چه برداشتی بشه منم وقتی میخونم مشکلی ندارم با کار کاش میشد با فایل صوتی گذاشت که ببینم مشکل از کجاست ممنونم جرات بهم دادی این حرفو بزنم داداشم
  • سلام داداش زندگیم داشت غصه میخورد و،غصه یِ زندگی رو میخوردم داداش اومدم تا نگی بی مرامه. باور کن حالم عوض شد با ترانه ای که ازت خوندم.
    • آیدین سلام @};- @};- @};- @};- حال ما بهتر از هم نیست،داداش منتظرت بودم عزیزم نمیومدی نمیگفتم بی مرام فقط دلتنگ میشدم تنها کسایی تو یک لحظه دچار انقلاب روحی میشن که روحشون بزرگه اینکه حالت عوض شد بخاطر کار من نبود بخاطر بزرگیه روح خودت بود داداشم ممنونم اومدی @};- @};- @};- @};- @};-
  • بسیار ترانه ی زیبایی بود @};- @};- زندگیم داشت غصه میخورد و،غصه یِ زندگی رو میخوردم بسیار زیبا @};-
  • درود بر شما و حس زیبای شما ... سبز باشی و برقرار در سایه الطاف مادر ارجمندتان .. با آرزوی سلامتی و بهروزی برای همه عزیزان مان @};- @};-
  • زیبا سرودی لایق لایک بود
  • سلام رسول جان ممنون از ترانه های زیبات این یکی که محشر بود :- @};- امیدوارم سایه ش همیشه بالای سرت باشه کاش روزی بیاد همه مون قدر مادرامون رو بدونیم :-x شیــره یِ جـونشو بهم دادو،حـــقِ مــردی بــِجا نیو وردم زندگیم داشت غصه میخورد و،غصه یِ زندگی رو میخوردم @};- می پسندم @};-
    • علیک سلام موسی عزیزم نگاهت وباز هم میگم نگاهت زیباس داداش خوبم تو همین وقت اذان از خدا بهترین ها رو برای خودت وخانواده ی عزیزت میخوام داداش گلم @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام رسول جون دوستان به مشكل وزني اشاره كردن با اينكه قسمتي از اين كارو شنيدم ولي خوندنش يه لطف ديگه داشت هزابار لايك =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D>
    • علیک سلام علیرضای گل صبحت بخیر داداش چون میدونم چه احساسات قوی داری یه معذرت کوچیک ازت بخوام یه تشکر خیلی داغم ازت میکنم اشال.. منم اون کاری که قسمتی ازش رو شنیدم ومیدونم خیلی عالی میشه رو ببینم ازت داداشم @};- @};-
  • آفرین. سلام رسول جان. خیلی خوب بود به نکات اشاره نمیکنم چون خیلی کوچیکن. و خوشحالم دیگه این بار زبانه کارت واقعا ترانه بود و از کلمات شکسته هم کمتر استفاده کردی. از سکوته غریبه این خونه،از صدای نوار میترسیم هر دومون روی ریل خوابیدیم،هردومون از قطار میترسیم شب به شب زیره سقفه این خونه،هردو از هم جذام میگیریم از کسایی که عشقمون بودن،روی هم انتقام میگیریم موفق باشی برادرم
    • علیک سلام داداش جوادم خوبی ممنونم خیلی خوشحالم که یه مقداری تونستم نظر و سلیقه ی فنی ات رو جلب کنم داداش جواد من به نظراتت ایمان دارم هم فنی و هم حسی و هم بی تعارف ودر موارد مورد نیاز با توضیح و مثال از اون گذشته شخصیت خودت هم که عالیه راستش از کار قبلی اصلا راضی نبودی با ترس منتظر جضور عزیزت بودم داداش جواد دارم رو میکنم به روون تر و ساده تر نوشتن ممنونم عزیزم @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • جناب آدینه واقعا از ترانه ی زیباتون لذت بردم. آنقدر محو کلمات و احساس جاری در ترانه بودم که مشکل ِ وزنی اذیتم نکرد. با آرزوی بهبودی مادر @};-
    • خانم مسگر چیان عزیز لطف داری وباید حالا که وقت گذاشتین برای خوندن اون اشکالات رو هم اصلاح کرد که لیاقت نگاه مهربونتون رو پیدا کنم ممنونم از دعاتون @};- @};-
  • درود رسول جان از ترانه زیبات بینهایت لذت بردم برای مادر بزرگوارتون از درگاه خداوند مهربان ارزوی سلامتی میکنم قلمت پرمهر سپاس @};-
  • سلام و درود آقا رسول عزیز ترانه ای پر از احساس شاعرانه و محبتی عمیق به یکتا گوهر خلقت هستی "مادر" در عمق ترانه تان احساس میشد با ارزوی بهبودی هر چه زودتر مادر ارجمندتان از درگاه احدیت @};-
    • علیک سلام خانوم آصفی عزیز ومهربان احساس خودتون ستودنیه خواهرم این تعاریف که میدین چیزی نیست جز بازتاب حس پاک خودتون ممنونم از دعاتونم ممنون @};- @};-
  • رسول جان سلام داداش گلم نمی دونم چطور بگ که حق مطلبو ادا کنم من که واقعا نمی دونم هنر تورو باید به چی تشبیه کرد عالی عالی و باز هم پر احساس مثل همیشه @};-
    • علیک سلام احسان جانم احسان عزیزم این همه لطف یکجا به داداش کوچیکت ....شک نکن هرچی هست تو دید هنرمند واحساس جاریِ خودته بزرگی و کوچک ترهارو بزرگ میبینی عزیزم ممنونم @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام رسول جان ترانه زیبایی سرودید آرزو میکنم مادرت در کمال سلامت باشه وسالها از سایش سود ببری مادر گوهر یکتاییست @};- @};- @};- @};- @};-
  • خدا را پشت ابر میجویم اگر پیدا کنم او را برای قصه ی اندوه خلقت را گویم به یاد مادرم "حــــــــــــــــــوا " سلامتی برای مادر عزیزتون ارزو میکنم
    • ویرایش میکنم برایش به جای برای
    • خانم مقامیِ عزیز @};- @};- @};- @};- @};- اول از این جمله ای که نوشتین تشکر میکنم مادرم حوا از کی بود؟؟ از دعای قشنگتونم یک دنیا ممنونم خواهرم @};- @};- @};- @};- @};- ------------------------------- ویرایش میکنم برایش به جای برای اینواصلا متوجه نشدم انصافا :-?
      • خدا را پشت ابر می جویم اگر پیدا کنم او را برایشش قصه ی اندوه خلقت را گویم به یاد مادرم حوا به جای کلمه ی "برایش" برای نوشته بودم این اولین سروده ام بود تقدیم به تمام مادران عزیز
      • =D> =D> =D> @};- @};- @};-
      • =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • درود رسول خان عالی بود @};- ارزوی سلامتی دارم برای مادرتون @};- میپسندم @};-
  • =D> =D> @};- @};-
  • =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> هزاران بار لايك دوست گلم @};-
  • برای مامان هم دعا میکنم ایشالا که زود زود خوب شن
    • زهرای عزیزم به لطف همین نیت و قلب پاک شکر خدا راضی ام از بهتر شدنش واقعا ممنون واقـــــــــــــعا @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام رسول جان....... ترانه ی خیلی خوبی بود.. موضوعش که دیگه حرفی واسه گفتن نمیزاره هممون مدیون مادریم و اکثرا قدرشونو نمیدونیم فقط چند جا اشکال وزنی دیدم که اگه درست بشه خیلی عالی میشه.... موفق باشی و برای تمام مادرا آرزوی بهترینو دارم
    • علی عزیزم سلام صبح بخیر(البته من صبح دارم میخونم) به وقت شما هر ساعت شبانه روزت بخیر ممنونم داداش وزن و کاملا درست گفتی اصلاحاتی نیاز داره برای مادرت بهترین ها رو از خدا میخوام اینجوری با یه تیر دو نشون زدم داداش @};- @};-
  • سلام ممنونم که حرفم و گوش کردین دوستم لایک
    • علیک سلام زهرا آبجی خوبم اول از همه اینجا بهت تبریک بگم بخاطر خبرای خوبی که در راهه :-) ممنونم که یادم دادی بعضی موضوع ها نباید وسواس روشون بخرج داد موضوع مادر چیزی نیست که با نوشتنش بقیه ازم ناراحتبشین میدونی که چقد بخاطرفضای غمگینش ترس داشتم ممنونم زهرا جان @};- @};- @};- @};-
  • رسول جان سلام و درود ترانه زیبایی بود خوندم و لذت بردم واقعا ناراحت شدم درکت میکنم عزیز :-S همیشه برای همه مادرها دعا کردم ؛ انشاالله که مادرتون هر چه زودتر به بهبودی کامل برسن @};- لـایــکـــــــــ :">
    • علیک سلام فاتح عزیز داداشم ممنونم از زیباترین دعایی که انجام دادی نه فقط برای من برای همه این وسعت دلتو نشون میده این دعا رو برای خودت میکنم عزیزم شکر خدا @};- @};- @};- @};-
  • سلام دوست عزیز ترانه زیبات و خوندم .یه جاهایی انگار مشکل وزنی داشت ولی فقط می گم لایک هستید به خاطر این موضوع درخشان ... سرفراز باشید/
  • بد خط نوشتی :چند ماهی شده که هرشب با، نفساش کــه میگیره درگیـرم با ارفاق 20
    • دستت درد نکنه من اصولا املا خوبی ندارم استاد خدا رو شکر تو نمره دادن دست و دلبازی کریم جون از اون روز میترسم پروه اندمو بزاری زیر بعلم و بندازیم بیرون از مدرسه (تمام جمله ها رو ایهام در نظر بگیر :-) ) داداشم ممنونم از لطفت @};- @};- @};- @};-
  • سلام هزار آفرین ..مضمون زیبایی رو برای ترانه انتخاب کردی فقط بعضی قسمتا یه کم سکته داشت مثل،(دورِ تختش تـا صبح راه میــرم) ولی انقد زیبا هست که به چشم نیاد این بیت رو خیلی دوست داشتم شیــره یِ جـونشو بهم دادو،حـــقِ مــردی بــِجا نیو وردم زندگیم داشت غصه میخورد و،غصه یِ زندگی رو میخوردم ِ از خدا می خوام مادر عزیزتون در کمال صحت و آرامش سالها ی سال زندگی کنه و سایه مهربونش از سرتون کم نشه ...می پسندم دوست گلم =D> =D> =D> @};- @};- @};-
    • علیک سلام معلم خوب و دلسوز @};- @};- فریبا خانوم موسوی این سکته ها ومشکلات کم و بیش وزنی رو باید برطرفم کنم تا اشال.. کار کم نقصی بشه اینم با کمک شما ممکنه --------------------------------------- اتفاقا خودمم اون بیت و دوس دارم ممنونم از اشاره ات حالا مطمن شدم حتمن یه چیزی درش هست که شما بهش اشاره کردین(خودم که فقط حسی دوسش داشتم) --------------------------------- آبجی عزیزم همین آرزو رو از ته قلبم برای شما هم میکنم ممنونم تقدیم بهتون @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام برادر مهربونم @};- @};- @};- @};- به احترام اينهمه زيبايي و شاعرانگي و احساس فوق العاده.... تنها و تنها و تنها....سكوت مطلق... =D> =D> =D> =D> =D> فقط اينو ميگم كه قدر خودتونو بدونين......يا علي..... @};- @};-
    • علیک سلام خواهر گلم @};- @};- @};- @};- نگفتنی هات رو با همه ی وجود شنیدم در مقابل این همه بزرگواری و خوش قلبی واقعا چیزی نمیشه گفت خیلی خوشحالم حضور داری آبجی @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • درود برادر خوبم عالیییییییییییییییییییی =D> =D> =D> =D> =D> =D> یعنی شاهکاره.خیلی این کارتون زیبابود.همه ی کاراتون زیباس اما این یکی شاهکاره سپاس از حس درشناسه شما به نام مادر @};- @};- می پسندم هزار بار @};- @};- @};- @};-
    • حس قدر شناسانه .اشتباه تایپ کردم @};- به امید بهبودی مادر بزرگوارتون @};- @};-
    • آبجی عزیزم سلام حالتون خوبه @};- @};- موضوعش شاهکاره احساس شما هم شاهکاره دعایی که کردین برام شاهکار ترین دعایی بود که کسی میتونس در حقم بکنه ومیون این همه شاهکار یه دست نویس گمه ممنونم میترا خانوم عزیز تز از جون @};- @};-
  • بسیار عالی بود جناب آدینه =D> =D> =D> =D> =D> آرزوی سلامتی برای مادرتون دارم @};- @};-
  • سلام رسول جان خوشحالم که با ز هم از شما میخوانم جدیدا احساس میکنم یکم سنگین تر از قبل مینویسی از نظر وزن و محتوا البته از نظر من اشکالی نداره ولی فکر میکنم به مخاطب عام که شاید به اهنگ کار بیشتر توجه میکنن ضربه بزنه خیلی دوستت دارم رسول جا ن یاد ما هم باش =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};-
    • علیک سلام امیر عزیزم خوبی فکر نمیکنم سنگین تر از کار قبلی بود انزوای سخت هم موضوع وهم بعضی کلمات خیلی سنگین بودن علی عزیزم به مرور از این فضای سنگین فاصله میگیرم شاید کمی هم شادتر کردم فضا رو...روچشمام داداش علی @};- @};- @};-
      • سلام مجدد رسول جان دمت گرم اسم ما رو هم عوض کردی اره کار قبلی هم انزوای سخت هم اینطوری بود کلا چند تا کار اخیرت منظورم باش @};- @};- @};-
      • علیک سلام مجدد داداش من بی تقصیرم خودت نوشتی امیر اسدالهی اگه منظورت امیر عزیزم هست که خیلی اسمای دیگه میتونم هم خانواده اش سرت بزارم داداش ذهنم سنگین شده مدتیه فضای زندگیم اینجوری شده دارم سعی میکنم خارج شم @};- @};-