هفسین

یادش به خیر مادر بزرگ چه هفسینِ قشنگی داش
سُماقُ ،سنجد،سمنو،  میونِ سفرمون میذاش….

یادش بخیر اون موقع ها، همه دلا بزرگ بودن
وقتی که سالِ نو میشد، پیشِ پدر بزرگ بودن..

عیدی هامون میدادیم، واسه ادامس و بستنی
اسمونا تمیز بودن، پُر از بهارِ خواستی…

اون موقع ها  عیدِ نوروز، لبریز بودش از خاطره…
هرگز  نمی خواستیم روزی، صمیمی ت از بین بره

عمو نوروز بیا پیشم،  خیلی دلم تنگه برات
باز دوبار از عید بخون ، باسازِ خوشرنگ صدات

نقاشی کن بهارُ رو ،تن دلایِ یخ زده
که سهمِ این زمینِ پیر، خشکسالی های ممتده

یادش به خیر مادر بزرگ، چه هفسینِ قشنگی داش
واسه روزِ اول عید ،سبزی پلو ماهی میذاش……

از اوله عید دیدنی_ میخندیدیم تا اون اخر
واسه همه  قشنگی داش ،بد یومنیِ سیزده به در

ترانه:میلادنکیان….

از این نویسنده بیشتر بخوانید: