من همونم

من همونم

من همونم که همیشه
تنهایی دورُ ورم بود
رو تنِ روزای عمرم
پُرِ لکه های غم بود

من همونم که نمی ذاشت
کسی از دلش بدونه
نمی ذاشت که اخمِ هیچکی
رویِ صورتش بمونه

من همون حسرت کشیده م
حسرتِ یه بوسه ی گرم
حسرتِ یه خوابِ رنگی
رو پَرِ قو ، یه جای نرم

حسرتِ داشتنِ لبخند
روی لب ، یه روزِ کامل
حسرتِ داشتنِ یه چک
سفید امضاء ولی حامل

که اونُ میدادمش به
کسایی که نون ندارن
اونا که جلوی مهمون
گریه رو سفره میذارن

من همون جوونِ پیرم
کوله بارم پرِ غصه
آخرین پناهِ شبهام
دودِ سیگار با یه قرصه

دیگه حسی به تنم نیست
پُرِ نفرت ، پُرِ دردم
حتی خورشید باشه جیبم
مثِ یخ میکنه سردم

من یه شرطی کرده بودم
که اونُ زندگی برده
یه محمد توی من بود
ولی خیلی وقتِ مرده

اردیبهشت ۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید: