بیمار

نه دیگه این یه رویا نیست

تو از ما فاصله داری

هنوزم باورش سخته

که گفتی دوستش داری

نه دیگه این یه عادت نیست

وجودت سخت بیماره

تعجب میکنم گفتی

هنوزم دوستت داره

یه روز خوابی یه شب بیدار

همش تو آسمونایی

گریزونی از این مردم

به یک سمت و به یک جایی

به این بیماری عادت کرد

تمام ریشه و جونت

یه کم همت کن و پاشو

بِکَن این سم رو از خونت

نه دیگه رفتنت بسه

تو هرجا میری بن بسته

سرت و کردی توی برف

از این دنیا شدی خسته

نه  دیگه این سفر بسه

تو مال این زمین هستی

گمونم که با این حالت

هنوزم عاشقم هستی

هنوزم منتظر هستیم

منو دلتنگیه خونه

خودت رو پاک و آبی کن

که چشمام از تو میخونه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: