اسم نداره!!!

نگام کرد لحظه ی آخر
نگاش طعم تلخی بود
من عادت کردم به دوریش
چشام پیش ازینها تر بود
توی قلبم هزار غنچه
با دیدنش پرپرشد
همون لحظه همون ساعت
دلم لرزید چشام تر شد
سرتاپاهام توی قلبم
موج نفرت بود نه خواهش
نگاهم کرد نگاش کردم
دلم خالی ز شور عشق
ازین دوری میترسیدم
خودم با پاهای خود رفتم
اونم رفت انگاری حالا
میفهمم از دست رفتم
به رنگ عادت هرروز
به یادم هست و میمونه
به این سادگی از یادم
نمیره اینو میدونه
نه امیدی نه اصراری
برو هرجا که دوست داری
توی قلبم ولی انگار
تا ابد خونه ای داری
نه شوقی نه آرزویی
نه رویایی و نه تو خوابی
تو رو ازدور میبینم
مثل ماهی چه زیبایی
تو روازدور میبینم
تورویات رویایی نیستم
حتی توخوابم نمیایی
شاید دیگه عاشقت نیستم
دیگه بسه چقد وصفت
شعرام دفتر صدبرگه
خدا اون که رفت و میدونم
پیشم دیگه بر نمیگرده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: