یک غزل ترانه

یک غزل ترانه:
من از شدتِ بودنت ساده ام
که از باغِ گل هایت افتاده ام
به باغ تو ابری کدر می شدم
درختِ تو را اشک ها داده ام
کلاغی که می خواند با تو غزل
و یا چون پرستویِ آزاده ام
کمی اخم کن تا به رقص آیدم
همان لحظه ای که پر از باده ام
خطی می کشد تا نگاهت دلم
گشودم به سمتِ تو سجاده ام
به روی همان بیدِ مجنون منم
چه قدر در کنارِ تو من ساده ام
خدا خواست شاعر شوم پیشِ تو
از آن دفترِ عشق بگشاده ام

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام جناب عبدالهی بیشتر به خاطر این که فعلها جایگزین قافیه شده بودن رنگ غزل رو به خودش گرفته بود تا ترانه از طرفی چنش کلمات و تصویری که ایجاد میکنن خیلی شرطه این غزل انگار بخشی از یه ارتش بود هر کلمه ای عضو یک تصویر بود انگار مستقل بود چون تصویر تشبیه حسامیزی پارادک جناس و بازی با کلمات و....... بهش تزریق نشده بود(به همین خاطر تصویرها در هر بیت رها بودن) هم غزل و هم ترانه باید نوستالزی مخصوص به خودشو داشت باشه اگر قرار باشه ما چیزی رو به عنوان غزل برا ترانه ارائه بدیم به نظرم بهترین قالب برا این کار غزل مثنوی هستش که با وزن و ملودی به راحتی درگیر میشه اونم غزل روائی نه غزلهایی که هر کدوم از بیتها استوارند و هر کدومشونو برداریم به غزل لطمه نمیزنه غزل روائی رو پیشنهاد میکنم چونکه باعث میشه در تصویر سازی قدرت مانور داشته باشیم. تصویر سازی محکم زمانی صورت میگیره که بتونیم کلمات دیوانه رو به نرمی به تصویر بکشیم با نهایت احترام و تواضع امید که جارتم رو ببخشید @};-
  • سلام جناب عبداللهی سروده ی دلنشینی بود... با مهر @};- @};- @};-
  • ممنونم :-) :-) :-)
  • سلام حس نمیکنم ترانه بشه گفت ... غزل بود تا غزل ترانه @};- @};- @};- اما لذت بردم از خوندنش
  • سلام... غزل زیبایی ازتون خوندم..تموم لحظاتت عاشقونه باد @};-
  • درود جناب عبدالهی گرامی غزل ترانه ی زیبایی بود @};- @};- @};-
  • زیبا بود لذت بردم بدون تعارف