رقص

نگاش کردم روى ویلچر نشسته؛چه حسى به نگاهم دست داده

با پاهاش رفتو جا موندن دوتا پاش؛دو تا پا و دوتا هم دست داده

هنوزم تو نگاش ابهتى هست؛هنوزم اگه پاش بیافته مرده

بهش فک میکنم خندم میگیره؛خدا خرمشرو آزاد کرده!

بهش فک میکنم سخته واسه من؛که مرگ آرزوهاشو بفهمم

هنوزم رمزهاشو حفظ کرده؛نمیتونم که چشماشو بفهمم

توى میدون مین با مرگ رقصید
جوونیشو واسه این سرزمین داد؛

دل سنگ زمین لرزید اون روز؛درس اون لحظه که رو خاک افتاد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: