چاقوی من,تو,فرشته

توی دستام یه کلیده که شکسته
روبروم,پشت سر من درا بسته
میگن افکار پلیدم همه شومه
هرچی قفل بی کلیده پیش رومه
شب و وحشت یه لباسه تو سیاهی
چقدر تیره و تلخه روسیاهی
توای و یه ماسک دلقک رو قیافت
منم و یه ذهن تاریک,پر آفت
تو ای و خنده ی زورکی رو لبهات
من وتردیدی که میکنم به حرفات
من یه چاقو دارم و تو یه نوشته:
میزنم چاقومو تو قلب فرشته.
پر و بالم پره خاکه ,تو سبکتر
یه روز آروم روی شونه هام بپر…

ازنقدهای خوب دوستان خوب تشکر میکنم.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: