همسفر

بگو میشه روزی بیاد ، که راهیِ سفر بشیم ؟
با عشقِ پاک به سادگی ، یه لحظه همسفر بشیم ؟
به خاطرِ دل کشیدم ، خط و نشونه می دونی ؟
عشق و وفایِ من و تو ، با این بهونه می خونی ؟
در لابه لای ابرها غایم شده زیبایِ من
زیرِ ستاره ها ببین ، پنهون شده دنیای من
در آسمونِ عشقِ تو ، با خنده ها جون می گیرم
مانندِ شمعِ نیمه جون ، رو شعله ها خون می گیرم
توی همین شادی و غم ، تو با دلِ من می مونی ؟
یا که ازم سیر شدی و از خستگی ها داغونی ؟
به خاطر دل کشیدم ، خط و نشانه های تو
عشق و وفایی نداره ، دیگه ترانه های تو
بدونِ تو چقد سختِ ، با این غمای بارونی
کشیدم دردِ عشقت رو ، من و دیگه نلرزونی
دلم تنها نمی مونه ، برام سردِ چقد خونه
تو رفتی و حالا بازم ، دلم از غصه می خونه

جاسم ثعلبی ( حسّانی ) ۳۰/۰۲/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

602
۳۶