وهم کشنده

داره بارون می کوبه به شیشه
من اینجا غرق دلتنگی نشستم
تمومه خاطراتُ دوره کردم
تو این تنهاییا ،تنها شکستم

دلم پوسید توی گلدون خونه
تو این کابوس طولانی که هرشب
من ُ بیمار کرد از وقتی رفتی
دارم هر لحظه میسوزم تو این تب

(دیگه موندن برای من عذابه
تو این خونه که هر گوشه اش تو هستی
سرابه ، زندگیم وهم کشنده است
همه اش حس میکنم اینجا نشستی

هجومت رو به قلبم کم نمیشه
داری هر هر لحظه پُر میشی تو قلبم
وقتی نیستی عذابه موندن من
دیگه لبریز شده از غصه صبرم)

می خوام از تو جدا شم ،نه نمیشه
نمیزاری که از این لحظه رد شم
زمان ایستاده تو پوچیِ خونه
تو این غربت دارم دیوونه میشم

یه کاری کن نزار اینجوری باشم
تو تنهایی دارم از دست میرم
تو دستامُ بگیر تا فرصتی هست
بزار تا با تو آرامش بگیرم

(دیگه موندن برای من عذابه
تو این خونه که هر گوشه اش تو هستی
سرابه ، زندگیم وهم کشنده است
همه اش حس میکنم اینجا نشستی

هجومت رو به قلبم کم نمیشه
داری هر هر لحظه پُر میشی تو قلبم
وقتی نیستی عذابه موندن من
دیگه لبریز شده از غصه صبرم)

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

627
۱۴