عشق نمایشی

رو صحنه ی چشات

من نقشِ اول نیستم

برای خوشبختیت

من مثل یه ریسکم

تو سانسِ آخره

این فیلمِ تکراری

دستِ دلم رو شد

تو اما توداری

لحظه ی رفتنت

وقتی که نزدیک شد

دنیا به چشمِ من

هر لحظه تاریک شد

با زخمِ خنجره

عاشق کُشِ خودی

این صحنه یِ درام

میشه تراژدی

حالا میخوای بری

میخوای جدا بشی

خسته شدم از این

عشقِ نمایشی

من حرفِ آخرم

رو پرده یِ سکوت

یه شاپرک اسیر

تو تارِ عنکبوت

بازیگرِ یه فیلم

تو نقشِ زندگی

یه تازه کارِ خام

تو اوجِ پختگی

رو صحنه یِ چشات

مرگِ منو ببین

مرگِ یه بازیگر

تو فیلمِ آخرین

آغازِ صحنه شد

پایانِ زندگیم

شد عاشقِ چشات

از عشق توعقیم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: