جمجمک برگ خزون نیست

توی این خزون بی برگ /نمی جنبه تن یک برگ

روز آب و نون گذشته/قصه ها به خون نشسته

جمجمک برگ خزون نیس/مادرم زینب خاتون نیس

این لباسای فرنگی  / رختای گلابتون نیس

تو تن دلدادگی ها  / رگ غیرت جوون نیس

خونه واسه غم فراوون/غصه ای بی آشیون نیس

توی شهر پر هیاهو/چشمکای آسمون نیس

تفت_ روزای تابستون/برف وبوران_تو ایوون

شرشر_بارون_پاییز/نمی بینه چشممم هیچ چیز

ساعتام نفس ندارن/هی مرتب کم می یارن

سایه ی روزای رفته/گم میشه تو ماه وهفته

هی  ها جستیم و  وا  جستیم /جز که دلتنگی نجستیم

نه که حوضی بود نه نقره/نه نمک تو دل سفره

شادی_ روز گذشته مثل عقده ای نشسته …تو دل _افسانه هامون  …    نون بود و پنیر و پسته!

نگو قصه ها دروغه   …   نه عزیزم راست_راسته

 

1509
۱۸