نعره ی بی کسی

نعره ی بی کسی

خراب روزگارم، نیستی به دادم برسی
در به درِ نگاهتم، تو این دیار بی کسی

خسته از این دور زمون، خسته از آدمای بد
کجایی تو ناجی من؟ جونم دیگه به سر اومد!

بیا به داد من برس ! اینجا نفس غنیمتِ !
تو این قفس هر کی که هست، سزاوار یه لعنت !

قشنگی اینجا قحطیه ،
هنر اینجا خیلی کمه
هرکی مثه عاشقه ،ِ
اینجا براش جهنمه

رنگِ قشنگِ اون چشات، باغ بهشتی منه
دلم می خواد که خنده هات، تو گوش من زنگ بزنه

نعره ی بی کسی من، اشکای تلخ قلمه
وقتی تو نیستی پیش من، اشکای من دم به دمه

دلم می خواد رها بشم، از این دیار بی نفس
من یه کبوترم واسم، سخته نشستن تو قفس

قشنگی اینجا قحطیه ،
هنر اینجا خیلی کمه
هرکی مثه عاشقه ،ِ
اینجا براش جهنه

مسعود داشی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: