تاوان عشق

بیقراره قلبِ خستم
روز و شب از دردِ دوری
بی تو برپاست توی قلبم
اتیش چ(ه)ار شنبه سوری

خنده کن رویای قلبم
من با لبخندِ تو شادم
شادیه این خنده هارو
من به لبهات هدیه دادم

آرزو داشتم یه روزی
دستای تو رو بگیرم
من واست جون دادم اما
تو دعا کردی بمیرم

توی سلولِ نگاتم
مثلِ حبسِ انفرادی
رو به من چشماتو وا کن
بپر از خوابِ آزادی

تو پری ازعشقِ تازه
من ولی خالیم از تو
من خرابِ عشقِ کهنم
تو پیِ یه قصه ی نو

چشمامو بستم نباشی
پای تو وا شد به رویام
هر شب این کابوسِ من شد
تا فنا شد بی تو دنیام

خاطراتت یه قفس ساخت
من شدم زندونیه تو
تا ابد اینجا اسیره
عاشقِ پنهونیه تو

گفتی عاشقم نمیشی
حرفتو انکار نکردی
عاشقش شد قلبت اما
قصه روتکرار نکردی

آخرش رفتی و راحت
از نگاهم دل بریدی
چشمای گریون من رو  
حتی یک لحظه ندیدی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: